جوان - الكساندر فلمينگ(كاشف پنيسيلين)
 
الكساندر فلمينگ(كاشف پنيسيلين) نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 7
بدعالی 

فارغ التحصيل دانشكده پزشكي "سنت ماري" لندن الكساندر فلمينگ ، كاشف پنيسيلين

الكساندر فلمينگ(Alexander Fleming) كاشف Penicillin (به دو زبان):

کشاورز فقیری بود. اهل اسکاتلند و فلمینگ نام داشت. روزي، در حال كار بود. از باتلاق نزديك آن جا صدايي شنید. در خواست كمك  مي كرد. وسايل كار خود را انداخت. با سرعت سمت باتلاق دوید. پسری وحشت زده در باتلاق فرو رفته بود. فرياد مي زد. تلاش مي كرد تا خود را نجات دهد. فلمينگ پسر را از مرگي تدریجی و وحشتناك نجات می دهد.

روز بعد، كالسكه اي مجلل به منزل محقر و كوچك فلمينگ رسید. مردي اشراف زاده و ثروتمند از كالسكه پياده شد. وي خود را پدر پسري معرفي کرد كه فلمينگ او را نجات داده بود.

اشراف زاده گفت: " مي خواهم كمك شما را جبران كنم. شما زندگي پسرم را نجات دادی".

کشاورز اسکاتلندی جواب داد: " من نمي توانم براي كاري كه انجام داده ام پولی بگيرم".

در همين لحظه پسر كشاورز وارد كلبه شد.

اشراف زاده  پرسید: "پسر شماست؟!".

كشاورز با افتخار جواب داد: "بله!".

مرد ثروتمند گفت:" حالا كه نمي تواني پيش نهاد من را بپذيري، با هم معامله ايي مي كنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل كند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردي تبديل خواهد شد كه تو به او افتخار خواهي كرد!".

پسر فارمر فلمينگ از دانشكده پزشكي "سنت ماري" در لندن فارغ التحصيل شد. او هم چنان به تحصيل با جديّت ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان "سر الكساندر فلمينگ" كاشف پنسيلين مشهور شد.

سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الريه مبتلا شد. آن چه او را نجات داد، پني سيلين بود!.

 

St. Mary's Hospital Medical School in London
Alexander Fleming  
Penicillin
 
His name was Fleming, and he was a poor Scottish farmer.
One day, while trying to eke out a living for his family, he heard a cry for help coming from a nearby bog.
He dropped his tools and ran to the bog.
There, mired to his waist in black muck, was a terrified boy, screaming and struggling to free himself. Farmer Fleming saved the lad from what could have been a slow and terrifying death.

The next day, a fancy carriage pulled up to the Scotsman's sparse surroundings.
An elegantly dressed nobleman stepped out and introduced himself as the father of the boy Farmer Fleming had saved.
"I want to repay you," said the nobleman. "You saved my son's life."
"No, I can't accept payment for what I did," the Scottish farmer replied, waving off. he offer. At that moment, the farmer's own son came to the door of the family hovel
"Is that your son?" the nobleman asked.
"Yes," the farmer replied proudly.

"I'll make you a deal. Let me take him and give him a good education.
If the lad is anything like his father, he'll grow to a man you can be proud of"
And that he did.
In time, Farmer Fleming's son graduated from St. Mary's Hospital Medical School in London, and went on to become known throughout the world as the noted Sir Alexander Fleming, the discoverer of Penicillin.
Years afterward, the nobleman's son was stricken with pneumonia.
What saved him? Penicillin.
The name of the nobleman: Lord Randolph Churchill.
His son's name: Sir Winston Churchill.

http://bilingual.ir
 
 
< بعد   قبل >